آندیا عشق من و بابایی

آندیا دختر شهریوری

زمستان ٩۵با آندیا

سلام عسل خانوم مامان زمستونم اومدو آندی خانوم من هر روز  شیطون تر میشه و قربون قدش برم رشد میکنه انشالله همیشه سالم باشی مامانی  زیاد هوا سرد نیست زیاد شبیه زمستون نیست نه بارونی نه برفی  ولی بازم زیاد بیرون نمیبرمت  میترم سرما بخوری عزیزم   .  
13 دی 1395

لذت داشتن آندیا خانوم کوچولوی شیرین

سلام عشقم الان دی ماه سال ٩۵و شما پا توی یک سال و چهار ماهگی گذاشتی .مامانی بخاطر درس خوندنش نمیرسه خاطرات شیرینت رو سر وقت بنویسه گل نازم . بازم ازت معذرت میخوام که دیر به دیر مینویسم عزیزم کار بابایی افتاده کرمانشاه و ماهم باید,بریم پیشش  به خاطر این دغدغه های زندگی یه وقتایی فرصت نمیکنم بیام و برات بنویسم که چه شیرین خانومی شدی ناز گلم شیطون و شر و شور . اینقد دلم میخواد یهروز با هم بشینیم و این خاطرات رو باهم بخونیم . خیلی  نازی عزیزم .دوستت دارم هزار تا آسمون قند عسل بابایی  .با تلفنم صحبت میکنی  با بابا و همش میگی قولی قولی اونم صداتو ضبط کرده و همش گوش میده به دختر نازش .
5 دی 1395
1